بهاری دیگر از راه رسید و در این میهمانی شکوفه ها و رقص لاله ها این سبزی چمن است که مینوازد دلهای مرده و سفر کرده از زمستانی سیاه.
بسی سخت بود و تعب آور آن سردی سرمای زمستان تار.
زمستان بسیار دیده ایم و سوزها چشیده ایم اما با وجود قهر آسمان و برف و باران اینبار سردی و سوز را از روزهای طی شده و آفت زده زمستان به نوش جان نیوش کردیم،این اولین زمستانیست که آغازش از پایان بهار بود به یکباره تابستان و پاییز را درنوردید تا سوز سیاهش را بر جسم و جانمان به ودیعه بگذارد.
آری چه ودیعه ای؟سر خوشیم و مست زین چتری که ارباب سیاهی در غیر فصلش بر وجودمان به تاریکی سایه افکند و بساط عیش و طرب خویش بگسترانید تا شادی بهارین ٢٣ خرداد مان را بزداید.
غنچه های نوشکفته پای بر عرصه سبز چمن نهادند و دل و جان باخته و مست، غریو یا حسین سر دادند.
امروز کربلا در عراق نیست،عاشورا هم دهم محرم نیست.
امروز ایران کربلاست و هر روزش عاشوراست .بدرستی مولایمان فرمود<<کل الارض کربلا و کل الیوم عاشورا>>.براستی گویا حسین دیگری بپا خواسته و فریاد <<هل من الناصر الینصرنی>> سر میدهد اما فرقی بزرگ است امروز ما را با دیروز حسین،آن حسین(ع) بپا خواست تا این حسین منشیند و راه را رهرو باشد،آنجا حسین بر یزید قیام کرد و امروز این حسین بر که؟؟؟
براستی که هر عصر یزیدی و حسینی دارد و وای بر اهل کوفه یا اهل ایران ویا هر سرای که در آن بر مظلومی ظلم ورزند و منکر خلقت خویش بدست آفریدگار دادستان بی همتا.
وای بر کسانی که ظلم ظالم را تاب آورند و به خونخواهی فرزندان حسین برنخیزند که اگر چنین روا دارند روایشان هر ستمی که بر آنان میرود همچو مشتی پست ترازخاک .
هموطن،هم کیش،ایرانی بپا خیز مگذار سرمای زمستان تو را بخواب ابدی فرو برد و دهها بهار دیگر را نبینی.
مگذار شکوفه های نو شکفته وطن رقص هجرت سر گیرند و لاله های بی سر و پرپر سبزی سبزه زار چمن را از ما گیرند.
امروز فریاد کن،بشکن بغض فرو خرده را
امروز پایان شکیبایی ست